ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

126

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) عفان بن مسلم از همان بن يحيى ، از قتاده ، از يونس بن جبير ، از محمد بن سعد ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته * در مكه بيمار بوده و پيامبر از او عيادت فرموده است ، سعد مىگويد : خواستم وصيت كنم و به پيامبر گفتم من جز يك دختر بيشتر ندارم آيا نسبت به تمام اموال خود وصيت كنم ؟ فرمود : نه . گفتم : نيمى از آن ؟ فرمود : نه . گفتم : يك سوم را ؟ فرمود : آرى و يك سوم زياد است . عفان بن مسلم از وهيب ، از عبد الله بن عثمان بن خثيم ، از عمرو بن قارىّ ، از پدرش ، از جدش نقل مىكند * در فتح مكه سعد بن ابى وقاص بيمار شد و پيامبر او را در مكه گذاشت و خود به حنين عزيمت كرد و چون از جعرّانه براى انجام عمره به مكه آمد از سعد بن ابى وقاص عيادت فرمود و او سخت دردمند و گرفتار مرض بود . گفت : اى رسول خدا من مال زيادى دارم و كلاله از من ارث مىبرند اجازه مىدهيد تمام اموال خود را صدقه دهم يا در آن مورد وصيت كنم ؟ فرمود : نه . گفت : دو سوم آن ؟ فرمود : نه . گفت : نيمى از آن ؟ فرمود : نه . گفت : يك سوم آن ؟ فرمود : آرى و يك سوم زياد است . سعد گفت : اى رسول خدا آيا من در اين سرزمين كه از آن هجرت كرده‌ام خواهم مرد ؟ فرمود : اميدوارم خداوند تو را از اين بيمارى برهاند و گروههايى را وسيلهء تو سركوب و گروههايى ديگرى را از تو بهره‌مند كند . آن گاه پيامبر ( ص ) خطاب به من گفتند : اى عمرو بن قارى اگر پس از رفتن من سعد بن ابى وقاص مرد او را اين جا در راه مدينه و به آن اشاره هم فرمود ، دفن كن . واقدى از سفيان بن عيينة ، از اسماعيل بن محمد ، از عبد الرحمن اعرج نقل مىكند پيامبر ( ص ) يك نفر را در مكه باقى گذاشت و فرمود : در صورتى كه سعد بن ابى وقاص مرد او را در مكه دفن نكنيد . واقدى از سفيان بن عيينه ، از محمد بن قيس ، از ابو بردة بن ابى موسى نقل مىكند سعد بن ابى وقاص به پيامبر گفت : مثل اينكه خوش نمىداريد كه انسان در جايى كه از آن جا هجرت كرده است بميرد . فرمود : آرى . واقدى از سفيان بن عيينه ، از ابن ابى نجيح ، از مجاهد ، از سعد بن ابى وقاص نقل مىكند * كه مىگفته است * بيمار شدم پيامبر ( ص ) به عيادت من آمدند و دست خود را ميان سينه‌ام نهادند كه سردى و لطافت آن را در قلب خود احساس كردم و به من فرمود : تو از لحاظ قلب بيمارى ، به حارث بن كلده ثقفى مراجعه كن كه او طبيب است . اكنون هم به او دستور بده هفت رطب از نوع خرماهاى عجوه مدينه را با دانه‌اش بكوبد و روى سينه‌ات